صحیفه مقاومت «حاج قاسم سلیمانی 36»

اسراییل که بر طبل جنگ کوبید،حاج قاسم تماس گرفت.بیروت ماند بود زیرآتیش صهیونیست.قبول نمی کردیم بیاید،راه ها و پل ها مدام بمباران

می شد حاجی گفت:((طاقت ندارم درتهران دمشق بمانم بایدبیایید پیش

شم))گروهی را فرستادیم تا حاجی را بیاورند حومه جنوبی.ان رروزها بحق

برادرش را ثابت کرد؛عین 33روز همراهمان بود.هر چه در توان داشت

برای حزب الله گذشت؛از پول و امکانات گرفت تا صلاح.تاب نداشت مارا

تنها بگذارید همیشه دراتاق عملیات با مابود. یک وقت هایی که عذر

می خواستم،می کفت؛((سید!من با شما زنده می مانم یابا شما میروم.))

صحیفه مقاومت «حاج قاسم سلیمانی۳۵»

صحیفه مقاومت «حاج قاسم سلیمانی۳۵»

بعد از عقب نشینی اسرائیل از جنوب لبنان،خیلی فکر‌ می کردنددغدغه های حاج قاسم برای مقاومت لبنان تمام شده و سراغ اولویت های دیگر می رود؛اما این طور نشد.حاجی روزهای آیند را می دید روز هایی که حرص و طمع به جان اسرائیل می افتاد انتقام،بهانه ای می شدی برای تجاوز

دوباره.

برای مقابله باید امکاناتمان را ارتقا می دادیم،هم از لحاظ کمی و هم از لحاظ کیفی. آن ایام حاج قاسم کنارمان بود،از تمام نیروها پابه رکاب تر.گاهی که خسته می شدیم‌ یا به استراحت نیاز پیدا می کردیم،تلنگرمان می زد:«فرصت زیادی ندارید،طرفتان اسرائیل است.اسرائیل

صحیفه مقاومت �حاج قاسم سلیمانی34))

همزبان نبودیم،اما همدل بودیم.خکم فرماندهی اش که زده،منتظر نماندبرای عرض تبریک برویم تهران،خودش امد لبنان.از وقتی وارد تشکیلات حزب الله شد،شد یکی از فرماندهان مقاومت زبان عربی را خیلی زود یاد گرفتم.اگر غریبه ای وارد جمع می شد نمی فهمید که یک فرمانده عالی رتبه نظامی میان ماست؛بس که همه چیزساده بود و تشریفاتی در کنار نبود.فرمانده سپاه قدس بود،سپاهی که حتی امریکا هم جرات عرض اندام به اورا نداشت؛ولی این را نمی شد از روی درجه و ستاره ها روی دوشش بفهمی.وقت مبارزهمه چی برایمان مثل روز روشن شد. در جای جای منطقی که می رفتیم،حاجی همراهمان بود و طرح می ریخت برای دوشمن.رد پای حاج قاسم هنوز هم درخطوط مقدم وخاک ریز های مقاومت لبنان مانده است

صحیفه مقاومت «حاج قاسم سلیمانی33»


5+1بودیم،پنج نفر ما ویک سردار،جلسه ان روزتا ظهر طول کیشید.وقت نها ر شد،همگی مهمان سردار بودیم.همسرش غذای کرمانی پخته و فرستاده بود محل کارش.خودش دست به کار شدو سهم هرکداممان راتوی بشقاب گذاشت.سرباز که غذا آورده بود را صدا زد قابلمه را داد دستش. این رو ببر برای بقیه،به سربازجلو در هم بده. سرباز با خوشحالی قابلمه را گرفت.داشت از اتاق بیرون می رفت که صدایش زد ((صبرکن!صبر کن!خودم تقسیم می کنم.)) چند نفر هستید؟ سرباز گفت((دووازده نفر))دو دست پیاله پر شد از غذا خشمزه محلی.سهم خود سردار به اندازه شد که طعم غذا رابچشد.

صحیفه مقاومت «حاج قاسم سلیمانی ۳۲»

خبر زلزله بم از دست دادن هموطن عزیزمان،پاک همه مان را بهم ریخته بود حاجی مطلع شد یک راست امدیم. چشمش که به سرووضع شهر افتاد از زور غم و غصه زنگ زد مسِِول کشوری گفت:((نشستی توی تهران نمی دونی اینجاچه خبر،بیا به داد مردم برس.)) توی ان اشفته بازاری که همه امده بودند برای کمک، بچه های جبهه و جنگ را صدا زد. عده ای را گذاشتند پیکر های بی جان را جمع کنند.عده ای هم کمک به مردمی راسروسامان بدهند عدهای هم مداد رسان انجام می دهند خودش دیگر بلند می شدندو می شنستند توی بم. خیلی ها ایراد گرفتند امکانات نداشت.مترو که بود.حتی پله برقی هم نداشتیم بروند بالا سوار هواپیما ((جوانان جمع کن دولا بشن کمک کنن برن بالا))چاره ای نبود.تا پله برسد همین کار را می کردیم. حاجی وکاظمی بود که /فرودگاه راه افتاد.فکرش را می کنم می بینم حاجی و حاج کاظمی بود که فرودگاه راه افتاد.فکرش را که می کرد اگر حاجی و حاج احمد نبودند جان خیلی ها از دست می رفت. خیلی از مجروح هایی که از زیر آ وار بیرون امده بودند اما کسی نبود به داداشان برسد. https://eitaa.com/slemam

حاج قاسم (صحیفه مقاومت)31

فکر نمی کردیم اخر مردم منطقه این طور به کارمان سرعت بدهند. این هم ازفکر های ناب حاجی بود.بهمان خبر داده بود هواپیما سپاه خورده ارتفاعات سیرچ توی کرمان دماغه آن یک سوی کوه منفجر شد بال بدنه سوی دیگر.به جان کندنی بایدخودمان را می رساندیم ،مگر می شد؟کولاک برف،اجازه رفتن نمی داد سوز وسرما به کنار،یخبندان بود. چند قدمکه می رفتیم سر خوردیم می امدیم پایین تر. خودمان نمی توانستیم توی برف راه برویم چطور جنازه ها را می آوردیم پایین؟ هوای مه آلودهم اجازه بالگرد رانمی داد.خلاصه خیلی کارمانبه زحمت جلو می رفت از سپاه و ارتش هلال احمر و کوهنوردان ماهر کشور هر کسی امد کمک،همین بساطمان بود. حاجی به محض امدنش تا اوضاع رادید گفت ((اگه می خواهید کارتون سرعت بدین عشایربافت رابر بیاورید.))هماهنگی اش با حاجی بود.خودش زنگ زد گفت:((فلانی و فلانی و هر چی ادم می توانید بیاورید))کامیون را برداشتند رفتند پی شان دویست نفر عشایرآوردند.آمدندکمکان حتی بعضی هایشان کفش مخصوص کوهنوردی نمی خواستند به خاطر شرایط زندگی شان کاملا اشنایی داشتندبا کوه راهشان را سریع تر از ما گرفتند ومی رفتندبالا،دونبال 276جنازه توی برف مانده.پیدایشان که می کردند با چادر می بستند روی کولشان و می آوردند پایین. کار عشایر و فکر ناب حاجی حسابی به کارمان سرعت دادبود

حاج قاسم (صحیفه مقاومت)30

طالبان؛گروهکی که با شعار صلح امد روی کار،اما خیلی زود نقابش را کنار زد و افتاد به جان مردم.وقتی کابل رسیدند،مجاهدان افغانستانی در دره پنج شیر پناه گرفتند احمد شاه مسعود،قهرمان ملی افغانستان هم به بن بست رسید بود انگار.دست به دامان حاجی شد (حاج قاسم سلیمانی). خیر سردار تمام برادر مسلمانش رسید رفت پیش احمد شاه مسعود؛فکر هایشان را گذاشتند روی هم وطراحی عملیات کردند.

8صبح باتلفن های ماهواره ای ثریا زنگ زد. تهران بودم.گفت:((تاامشب دوتا آتشبارتوپخانه باید توی دهنه پنج شیرباشد))باعقل و منطق جور در نمی آمد دو آتشبار توپخانه یعنی دوازده قبضه توپی که هر توپ دو تریلی بار است. دوتریلی مهمات است بار مبنا،تازه سه چهار خدمه و ابزار یدکی و وسایل تنظیف هم دمی خواست .

ساعتدو بامداد اتشبار رسید به دهانه پنج شیر.شش صبح هم اتش بازی مجاهدان افغانستانی شروع شد. انقدر اتش ریختند که طلبان داشت دیوانه می شد.نقشه حاجی این بار هم درست از اب در امده بود؛طالبان مگرچاره جز عقب نشینی داشت

حاج قاسم (صحیفه مقاومت)29

یکی کمی اعضاع حرم روبه راه شد دیدیم در ایام خاص مثل نیمه شعبان روز عرفه،سیزدهم رجب وتاسوعا عاشورا نمی شود جوابگوی جمعیت بود فضای صحن کفاف نمی داد حاجی واسط شد که مسئولین دولتی عراق را وصل کردبه ستاد.
قرار شد چهار تا طرح جامع توسعه بنوسیم
برای چهار شهر زیارت((کربلا،نجف،کاضمین و سامرا))
حاجی اصرار داشت طرح ها جامع باشند.
می گفت:((این طور نباشه که امروز درست کنید و فردا مجبور بشید خراب کنید. حداقل ۲۵سال بعد رو ببنید.))به سفارش خودش از حرم امام علی(ع) شروع کردیم دلیلش هم کوچک حرم(امیرالمومنین (ع)) بعد رفتیم سراغ شهر های دیگر.
این سال ها زوار میلیونی عراقی می بینم
یاد پیش بینی حاج قاسم می افتم همان اول تشکیل ستاد گفت:((این حرم ها خیلی کوچکن باید کاری کرد من مطمئنم یه روز که زیاد دور نیست زائرین عتبات میلیونی میشن))

حاج قاسم (صحیفه مقاومت)28

در حرم بسته بود.وقتی خدام در حرم راباز کردند صحنهای دید که دلش

شکست انگار ضریح امیرالمومنین(ع)ازلا به لای خاک بیرون امده بود وضعیت

بقیه حرم ها هم بهتر نجف نبود همین که برگشت ایران گفت:((وضع حرم ناجور بود،درشآن ایمه و شیعه نیست))

معطل نکرد.ستاد تشکیل دادبه نام ستاد عتبات عالیات.

سه چهار سال بعد،یک دور کامل عتبات راباز سازی کرده بود؛صحن هادرهم شکسته،سنگ دیوار های اطراف حرم و رواق ها،وسرویس ها

بهداشتی،حتی سستم سرمایشی وسستم صوت حرم هاراهم عوض کرده ایم.

سفارش پشت سفارش تا می توانید از کمک های مردمی استفاده کنید.

می گفت:((از صنف های مختلف هر کسی هر کاری می تونه انجام بده،ببرید

اونجا کار کنه))

می دانست یک ریال هزینه برای حرم با یک قدم کوچک برای اهل بیت برکت ها با خودش می آورد.می خواست این برکت توی زندگی

مردم باشد همین بود که اصرار می کرد

پایان