جنگ تمام شده بود.یگان ها از وسط میدان جنگ بر گشته بودند توی شهر،لشکر ثارالله {علیه السلام} کرمان هم.مأموریت حاجی شده بود بر قراری امنیت شرق کشور،کرمان،سیستان و بلوچستان و هرمزگان.سلاح گرم مثل نقل و نبات ریخته بود توی دست و بال اشرار.تا می توانستند اتش می سوزاندند و جولان می دادند.عده کمی از مردمرا هم به بهانه پول کشانده بودند سمت خودشان،گروگان می گفتند،اخاذی می کردند و ترس و دلهره می انداختنتد به جان زن و بچه ها مردم.حاجی شرشان را خواباند. هم از رسانه ها اعلام کرد، هم بزرگان طایفه ها را دعوت کرد. حرف اخرش را اول زد.

گفت:«تا تاریخ فلان باید سلاح هاتون رو تحویل بدید.داشتن سلاح جرمه و اگه تحویل ندید به عنوان شرور باشما بر خورد می کنم.همین طور اسلحه بود که

می اورند تحویل می دادند.