اهم مشرف شده بودیم به حج ؛هر کدام توی کاروانی مسئولیت داشتیم.
محل اسکان حاجی به مسجدالنبی نزدیک تر بود.که شب ها کار هایم تمام میشد می رفتیم سراغش.آن موقع ساعت ۱۱شب در های مسجدالنبی را می بینند.نیمه های شب،دوتایی راه می افتادیم به سمت حرم یکی دو ساعتی منتظر می ایستادیم ونگاهمان را گره
می‌زدیم به گنبد خضرایی پیامبر (صلی الله علیه وسلم)تاشرطه ها بیایند در ها را باز کنند.
من وحاجی جزو اولین نفراتی بودیم که می رسیدیم به روضه و منوره. چه شب هایی که
نافله مان را در جوار روضه پیامبر(صلی الله وسلم)خواندیم.
سال۷۱؛اوج گرمای عربستان بود.روز ها پیگیر کار هایی بودیم که بهمان محول شده بود گرمای صحرای عرفات نفست را می برید،هلاک یک لیوان آب خنک بودیم، اما حاجی عهد کرده
بود که با زبان روزه وارد صحرای عرفات شود